تبليغاتX
آن و آن ...
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد ... بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد
دوست داشتن از عشق برتر است ...

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت است.

عشق از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است،درحالیکه دوست داشتن از روح طلوع می کند.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن تاثیر میگذارد،اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج،زندگی می کند.

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف میشود،اگر تماس دوام یابد به ابتذال کشیده میشود و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز،زنده و نیرومند می ماند،اما دوست داشتن ...

عشق زیباییهای دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین،صمیمی،بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد.

عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح.

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

عشق اگر پای عاشق در میان نباشد،نیست،اما،در دوست داشتن جز دوست داشتن و دوست،سومی وجود ندارد.

عشق من است و دوست داشتن ما ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 10 بعد از ظهر  توسط علی  | 

همیشه این موقعه سال که میشه (( اسفندماه)) حاله خودمو نمیفهمم،نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت .

حتما میگین چرا؟

آخه تا میام جوگیر شمو به شور و شعفو وجد درونی برسم،که  ای ول عیده و سال تحویله و ساله جدیدو ....کلا نویی و تازگیو ... سریعا ذهنمو فکرمو جسممو روحممو کلا همه وجودم یاده خونه تکونیو تمیزکاریو ... این چیزا میوفته و یاد اینکه مامانمو خواهرام از یکماه قبل از موعد مقرر،مرتب میگن که علی امسال می خواد کمک کنه، شیشه پاک کنه، ال کنه و بل کنه و ...، که چقدرم میکنه !!!

آخه میدونین، دست خودم نیس، اصلا به انجامه اینکارا هیچ میلو رغبتو علاقه ای ندارم... 

اصلنه اصلنه اصلا

خلاصه جونم براتون بگه که نمیدونم این حسه منو تجربه کردین یا نه. ولی همیشه ساله نو رو من با این حسو حاله مکدر تحویل میکنم که آیا واقعا این طرز برخورده من با این مساله درسته یا نه؟! و اینکه چرا تو خونه ی ما فقط من اینجورمو بقیه با شوروحال ( هرچند با مریضی و سختی و خستگی و نق و نوق و ... ) به استقبال این مراسم .... ( هیچی نگم بهتره ) میرن.

اصلا میخوام بدونم که شماهام اینجورین یا نه؟! 

ولی امیدوارم که اینجوری نباشینو این حسو تجربه نکرده باشین که خیلی حسه بدیه...

نمونش همین الآن که من نشستمو دارم افاضه ی فضل میکنم و چیز مینویسم،ولی اهل بیت در تکاپوو خونه تکونین،ولی خب ناگفته نمونه که همین الآن،بین نوشتنه مطلبم،رفتمو واسشون یه چایی دم کردم،فکر کنم اینم خودش یه قدمی باشه در این فرآینده استقبال ساله نو...نه؟!

ولی کلا،از این حرفا گذشته،هنوز درک نکردم که آیا واقعا سال تحویل شدنو به قوله قدیمیا یه بهارو بیشتر دیدن،واسه ما جوونایی که مشکلاتمون نه تنها خودمون که همه رو داره دیوونه میکنه،اصلا لطفی داره یا نه،ولی آرزو میکنم که ایشالا پر از لطف باشه و هممون واسه رسیدن  به سراب فردایی بهتر، سالها رو یکی پس از دیگری با امید و خوشی تحویل کنیم.

نمیدونم چی شد الآن یاده این بیت شعر افتادم که میگه :

موی سپید را فلکم رایگان نداد ............... این رشته را به نقد جوانی خریده ام

بهر حال ایشالا که خیره!!!

ببخشید؛انگاری زیادی حرفیدم،درضمن اینم بگم که این اولین نویسندگیه عمرم بود،خوشحال میشم که این اوله کاری راهنمایی وتحملم کنینو  خدای نکرده سرزنشم نکنین.

ممنون   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 5 بعد از ظهر  توسط علی  |